« خاطره دلبركان غمگين من | صفحه‌ی اصلی | خانم دالاوي »

صد سال تنهايي

صد سال تنهایی را برای بار سوم می‌خوانم. تقریبا اواخر کتاب است.
بازهم مثل دوبار قبل ،از این‌همه اسم سرگیجه گرفته‌ام و برایم جالب است که چطور سر رشته داستان از دستم در نمی‌رود.
اما دلیل اصلی سه‌باره خواندنم این بود که بفهمم واقعا چرا این کتاب جزو صد کتاب برتر دنیاست؟ و بازهم نفهمیدم.
موضوع داستان درباره خانواده‌ای‌ست که روستایی به‌نام ماکوندو را بنا می‌کنند و مادر خانواده طی یک قرن سرنوشت پسران و دختران و نوه و نتیجه و نبیره خود را می‌بیند.
اسامی افراد اکثرا تکراری و خصوصیات آنها نیز کاملا وراثتی به‌هم منتقل می شود. در این بین عروس‌های جدید اضافه می‌شوند و با اینکه سعی دارند دخل و تصرفی در نظام آن خانه بوجود آورند اما باز درنهایت ناموفق می‌مانند.
خانواده جنگ بزرگی را در دوران پسران ارشد خود می‌بیند و به‌واسطه این‌جنگ پسر بزرگ می‌میرد و پسر دوم که در ظاهر نرمخوتر از اولی می‌نماید، سردمدار اقلاب و در نتیجه کشتار زیادی می‌شود و مادر خانواده درصد سالگی خود می‌فهمد این پسر برخلاف ظاهرش از عشق و محبت هیچ نشانی ندارد و قادر به‌دوست‌داشتن کسی نیست.
مرگ افراد خانوداه یکی از یکی غریب‌تر اتفاق می‌افتد درحالیکه زنجیر زندگی این نسل با نوه و نتیجه و نبیره باز بافته می‌شود.

من چند کتاب دیگر از مارکز خوانده‌ام و به‌نظرم این کتاب دربرابر عشق سالهای وبا جاذبه زیادی ندارد.
اولین ترجمه این کتاب را بدون سانسور خواندم و البته نام مترجم را به‌یاد ندارم. دوبار آخر ترجمه دکتر محیط را خواندم که علاوه بر سانسور بسیار زیاد، نیاز به چندین‌بار ویراستاری دارد و اشکلات تایپی و گرامری آن اعصاب‌خوردکن است.
به‌نظرم مثل بقیه کتاب‌های بزرگ دنیا و به‌ویژه کتاب‌های مارکز، باید چندبار خوانده شود تا کاملا در ذهن بنشیند.
با اینکه برای من به‌زیبایی عشق سالهای وبا نبود، اما قدرت فوق‌العاده نویسنده در بافتن زنجیری که در عین تکراری بودن سرنوشت نهایی هر حلقه، هریک خود داستانی‌ می‌شود، بی‌آنکه قصه اولین نفر را میان آن‌همه نام مشابه فراموش کنی، قابل ستایش است.
راستی.. خبر خوش برای کتاب‌خوانها : آخرین کتاب مارکز با نام خاطره دلبرکان غمگین من به ‌بازار آمده است.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

درباره

اين صفحه حاوی يکی از مطالبی است که در اين وبلاگ در تاريخ زير منتشر شده است جمعه 15 شهریور 87.

مطلب منتشره‌ شده‌ی قبلی:خاطره دلبركان غمگين من.

مطلب بعدی در اين وبلاگ:خانم دالاوي.

ساير مطالب را می‌توان درصفحه‌ی اصلی يا از طریق صفحه‌ی بايگانی مشاهده کرد .

Powered by
Movable Type 3.31